ماجرا از این قرار :شما که دید من ظهر علایقم رو نوشتم و بعضی هاتونم نظر گزاشتید
اونوقت یک وبلاگی به اسم
(اینجا بهنازیه )
اومد گفت با تبادل موافقی منم گفتم اره حدود یک ساعت بود که من مطلب علایقم رو گزاشته بودم
رفتم وبلاگش که بیشتر بچه گونه بود و من برای مدیر بی ادب اون وبلاگ متاسفم که میاد چرت و پرت میگه
. اونوقت اومده میگه مگه نمیدونید من زود رنجم .
حالا به کنار من رفتم وب دختره هیچا ننوشته بود کپی ممنون یا با ذکر منبع
منم چون دیدم نوشته ام ناخوانات مدل دختره نوشتم و استیکر هاش رو برداشتم
. اونوقت اومده میگه ازت متنفرم و یه کاری میکنم ..........
خوب منم ازت متنفرم و اینقدر بچه نیستم که بیام فوحش بدم من اون مطلب رو پاک کردم ولی اینو بدون علایق به غذا و.... همه دارن خانوم باهوش
لطفا دیگه هیچ وقت به وبم نیا اه... ودرضمن اسم وبلاگش ( اینجا بهنازیه ) و اما یه چیز دیگه منم خواستم ادرس وبلاگش رو بزارم که گفتم ارزش نداره ادرس وبش بیاد تو پستم و تازه متوجه شدم این دختره 11 سالشه و همه بازدید کننده های قدیمی میدونن من با بچه مدرسه ای تبادل نمیکنم قابل توجه بقیه واما خوشحالم که دیگه به اون وب نمیرم
برچسب: واقعا که,واقعا که حق داری بخندی,واقعا که خوب جهانی,واقعا که به انگلیسی,واقعا که خوب جهانیه حامد زمانی,کوروش واقعا که بود,اونی که واقعا دوست داشته باشه,دعایی که واقعا حاجت میده,فال که واقعا راست باشه,فالی که واقعا درست باشه,
نویسنده: مهدی رستمی