وقتی مادرش درباره رنگ پرده های جدید با او صحبت می کرد لبخند ملیحی بر لب هایش نشست و چشم های سحرانگیزش شروع به درخشیدن کردند. خاطر جمع شد که آن سوی خط همه چیز رو به راه است و مادرش آنقدری آسوده است که مجال فکر کردن به چیزهای جزیی این چنینی را پیدا کند.
رنگ پرده ها، گرد و غبار روی شیشه، چروک پیراهن و شوری غذا، این دل نگرانی های ساده گرچه شاید در روزهای عادی به چشم نیایند، اما در روزهای پر حادثه خیلی خوب می فهمانند که فکر کردن به آن جزییات کوچک چه حال خجسته ای می خواهد.

امضا:ME
برچسب:
نویسنده: مهدی رستمی