00:02 - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 6:02
هر قدر سنم بیشتر می شود کمتر به قضاوت مردم در مورد خودم اهمیت می دهم. از این رو هر چقدر بزرگ تر می شوم بیشتر از زندگی لذت می برم ..حذف کردن آدم ها از زندگیم به این معنی نیست که از آنها متنفرم !!معنای ساده اش این است که برای خودم احترام قائلم ...هر کسی قرار نیست به هر قیمتی تا ابد با من بماند ...لط
00:03 - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 6:02
وقتی مادرش درباره رنگ پرده های جدید با او صحبت می کرد لبخند ملیحی بر لب هایش نشست و چشم های سحرانگیزش شروع به درخشیدن کردند. خاطر جمع شد که آن سوی خط همه چیز رو به راه است و مادرش آنقدری آسوده است که مجال فکر کردن به چیزهای جزیی این چنینی را پیدا کند.رنگ پرده ها، گرد و غبار روی شیشه، چروک پیراهن و ش
00:04 - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 6:02
آدم های خوبِ زندگی من رنگشان آبی ستهر صبح میشود کنارشان با دلِ گرم چای دارچین نوشید؛ لبخند از صورتشان نمیرود و از جنس آرامش مطلقند.آدم های خوبِ زندگی من مثل ساعتِ ده صبحِ روز آفتابی اندهمانقدر دلنواز و پرانرژی.تُن صدایشان با صداقت آمیخته شده.آدم های خوبِ زندگی من ساده و مهربانند مثل پیراهن گل دار م
00:05 - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 6:02
میگفت هروقت غصهای دارید، بروید حمام و آنها را بشویید وقتی آب از سر و رویتان سرازیر میشود، اگر درست نگاه کنید غم و غصهها را میبینید که با آب شسته شده و میرود. هرچه غصه زیادتر باشد رنگ آب سیاهتر است.رنگ آب غصههای او ب بنفش میزد. آب سیاه و سیاهتر میشد، غصههای او اما تمام نمیشد. نمیدانس
00:06 - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 6:02
سلام :) ازتون میخوام به وب تربچه^^ برید وب جالب و شادیه، پشیمون نمیشد :) آدرس:http://sn95ala.blogfa.com/?p=1 امضا:ME _________________________________________________ هیچْ وَقت دَرْک نَکَردَم چیجوری تو بآب اِسفَنجی تو آب میرَن حَموم :/
يلدا - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 19:22
موضوع انشاء:يلداى خود را چگونه گذرانديد؟با سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزيزم ديشب يلدا به ما خيلى خوش گذشت .دور هم بوديم و تا تونستيم خورديم و خنديديم ،فال هم گرفتيم.البته پدرم ميگفت شايعه شده كه هندوانه ها را یه كسايى ارزون خريدن و انبار كردن كه گرون بفروشن،به همين دليل من نخريدم تا با مفاسد اقت
:)))) - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 19:22
اگر بخندی، دنیا با تو می خندد، و اگر گریه کنی، تنها گریه خواهی کرد. زیرا زمین پیر و اندوهگین باید شادمانی را امانت بگیرد، در حالی که به قدر کافی درگیر مشکلات خویش است. آواز بخوان، تپه ها به تو پاسخ خواهند داد. آه بکش، در هوا محو خواهد شد. انعکاس ها، به صدای شادی محدود می شود، اما از ص
بیشتر احوال یکدیگر را بپرسیم. - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 19:22
بیشتر احوال یکدیگر را بپرسیم. وقتی از من میپرسند حالت چطور است، واقعا نمیدانم انتظار چه جوابی دارند؟! اگر بگویم حالم خوب نیست میگویند قدرنمیدانی! چهارستون بدنت سالم است، خانواده خوب داری، تحصیلات داری، فلان داری، بهمان داری و الی آخر. اگر بگویم حالم خوب است، دروغ گفته ام! آدم میماند چه بگوید. وقتی م
مغز - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 19:22
مغز علاقهی عجیبی دارد به برگشتن و برگشتن. برگشتن به تمام خاطراتِ ذخیره شده. خاطرات خوب را سریع و راحت رد میکند، اما روی خاطرات بد گیر میکند. مثل ماشینی که بخواهد از جادهای با شیب تند بالا برود؛ کمی پیش میرود و پایت را که از روی گاز برداری، برمیگردد شروع سربالاییها. قفل میکند درست آنجایی که
آدم های خوبِ زندگی - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 19:22
آدم های خوبِ زندگی من رنگشان آبی ست.هر صبح میشود کنارشان با دلِ گرم چای دارچین نوشید؛ لبخند از صورتشان نمیرود و از جنس آرامش مطلقند.آدم های خوبِ زندگی من مثل ساعتِ ده صبحِ روز آفتابی اندهمانقدر دلنواز و پرانرژی.تُن صدایشان با صداقت آمیخته شده.آدم های خوبِ زندگی من ساده و مهربانند مثل پیراهن گل دار
مادرم - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 19:22
مادرم هفت هشت ساالم بود سر میز نهار مادر به برادر گفت همه میمیرند... ما هم میمیریم! من که خب چیزی نمیفهمیدم یک آن دلم رفت .. اشکم درآمد .. مادر بلند شد رفت سر اجاق منم هراسان به دنبالش ! بغلش کردم گفتم مادر نمیر تو رو خدا .. حالا گریه نکن کی گریه بکن ! برای اینکه مادرم دور از جانش نمیرد خودم را داشت
زندگی نباتی . - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 19:22
زندگی نباتی . یادمه بچّه تر که بودم مامان بزرگم یه سکته ی مغزیِ شدید کرد ، از اون به بعد میگفتن مامان جون قراره زندگی نباتی کنه .منم عقلم قد نمیداد زندگی نباتی چیه کهفکر میکردم زندگیش مثه نبات شیرین میشه !مامانم اون موقع ها میگف الان حال مامان بزرگ جوریه که آب جوش هم بریزی رو دستش حس نمیکنه ، حس لام
پدر ... - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 19:22
پدر مثل خودکار می مونهشکل عوض نمی کنهولی یه دفعه می بینی که نمی نویسهمادر مثل مداد می مونههر لحظه تراشیده شدنشو می بینیتا اینکه تموم می شه
عید قربان مبارک - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 17:43
سلام خوبی؟الان کجایی؟راستی بهت تبریک میگمواقعا باید خوشحال باشی نه؟کاری که تو کردی واقعا شاهکار بود خیلی خیلی حرفه ای هستیهیچکی فکرشم نمیکرد بتونی دیروز از زیر تیغ فرار کنیتو باعث افتخار بقیه گوسفندایی
رمان - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:25
سلام امروز رمان در .همسایگی گودزیلا. تموم کردم در کل رمان زیبایی بود ولی تقریبا اخرش گریه دار بود همین دیگه فعلا امضا : Me
بیــــ عنوانــــ - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 7:39
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل:چیزی شده؟ اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی...
کدوم .. - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 7:39
در این هوای گرم کدام گزینه بیشتر می چسبد؟ الف:هندوانه خنک ب: استخر آب ج:یخ در بهشت با طعم آلبالو د:یک ماچ آبدار از گونه شما
[drawing] - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 14:45
رمز داره ........ 17 pics
[flower] - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 14:45
رمز داره ..... 13 pics
[cap] - for VIRUS - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 14:45
رمز داره ...... 20 pics

برچسب‌های مرتبط

عید قربان مبارک | عید قربان مبارک باد | عید قربان مبارک کارت | عيد قربان مبارک | عید قربان مبارک اس ام اس | عید قربان مبارک شعر | عید قربان مبارک عکس | عید قربان مبارک به انگلیسی | عید قربان مبارک sms | عید قربان مبارک تصاویر